سلام وایییی که من چقدر فعال شدم هی داستان تموم میکنم دوباره میذارم  زود بپرید ادامه با داستان جدیدم آشنا بشید......

نام داستان: کابوس.
نام لاتین: NIGHTMARE
ژانر: عاشقانه »البته من فکر نمی کنم عاشقانه باشه خودتون خوندید تصمیم بگیرید ژانرش چیه بگید درستش کنم
«

شخصیت ها: کیم هیون جونگ، هان هیو جو، پارک جونگ مین، جانگ یوری.
شخصیت اصلی: میدونین دیگه هیونه

شخصیت اصلی زن: هان هیو جو.
تیزر: » که بازم فکر میکنم ازش سر در نمیارید«

سلام...اسمم کیم هیون جونگه و یه دیوونه ام. به چی میخندین؟ تا حالا دیوونه ندیدین؟ به جهنم که ندیدین الان ببینین!

آره.... اولین تجربه عشق و بدترینش بود...خیلی سخت بود که خودمو بسازم...ولی ساختم. خودمو یه دیوونه پرخاشگر ساختم. کسی که تحمل شنیدن کوچک ترین چیز ناراحت کننده ای رو نداره. کسی که پرخاشگره ولی هیچوقت فریاد نمیزنه...فریاد هاش تو سینه اش خفه میشه...چرا باید خوب باشم؟چرا باید مایه افتخار پدرو مادرم باشم؟مگه اونا کارایی که خواستم کردن؟ همونطور داغون ولم کردن...تنهام گذاشتن...در آخرم باعث شدن اینطوری بشم...درسته فریاد نمیزنم ولی به جاش همه نیرومو جمع میکنم و به دیوار مشت میزنم.نمیتونین تصور کنین چه حالی میده وقتی حرصو ناراحتیمو اینجوری خالی میکنم...

باورت نمیشه؟ فکر نمیکردی من بخاطر کاری که کردی دیوونه بشم؟اووووو حالا خیلی مونده...تو بداشو ندیدی....منتظر باش و ببین چطور کشتی هاتو به گل میشونم... چشماتو باز کن و با دقت نگام کن....چون از امروز کابوس زندگیت میشم....کاری میکنم تا اسمم بیاد تمام بدنت از ترس بلرزه....صبر کن و ببین.....

 فعلا همینو داشته باشید تا یدونه قشنگ درست کنم



خب این داستانمم خیلی دوست دارم« کلا من همه داستانامو دوست دارم» این هیون ما با هان هیو جو که دختر یکی از سهامدارای معروف کره اس قرار میذاره بعدم عاشقش میشه.  دختره هیونو میپیچونه و بلایی سرش میاره که کل زندگیش عوض میشه. در واقع دختره باعث میشه ماشین هیون از دره پرت شه پایین که در نتیجه هیون آسیب جدیی میبینه»  بخاطر انفجار بدنش میسوزه« بعدم دو سال میگذره که هیون خوب میشه ولی بخاطر اتفاقی که براش افتاده آسیب روحی روانی میبینه که باعث میشه تقریبا دیوونه بشه. البته نه از اونایی که یهو حمله کنه بکشتت خودش گفته تو تیزر چجوریه من توضیح نمیدم بعدم دوست باباش که میشه بابای جونگ مین کمکش میکنه برای گرفتن انتقام برگرده. اون موقعم هیون یک ساله که با خانواده دعوا نمودن و خونه نرفتن. بگم باباشم سهامدار کله گنده ایه. اینا رو گقتم چون داستان از بعد این اتفاقات شروع میشه. خب خب منتظر بمونید هنوز در حال تایپه ولی قسمتای اولو نوشتم ناراحت نشید. امیدوارم همراهیم کنید





طبقه بندی:

تاریخ : چهارشنبه 20 تیر 1397 | 07:59 ب.ظ | نویسنده : Cindia • | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
قالب میهن بلاگ : اسلاید تم | Weblog Themes By : SlideTheme.ir


  • عروسی ها