سلام
مائده اومده چی چی آورده؟؟ یک عدد آزورا ی شهاب سنگ و یونگ سنگ خوشحال و خندون ،هیون در حال ریکاوری ،کیوجونگ تازه عاشق شده،جونی پلیس ناراحت از سربازیش و جونگ مین شیطون سکشی کرم ریز (لطفا چشمهای خود را به هنگام مواجه با نفر آخر بسته و به افق خیره شوید.با تشکر خانم پارک همسر جونگ مین ). مائده اومده با کوله اش و قسمت بیست و دو



کیوجونگ که حسابی ذوق زده بود به سرعت اون قسمت آلبوم رو امضا زد و نوشت:برای مین سوی عزیزم.
و پایینش براش یه قلب کشید.اینقدر هول کرده بود که سریع شماره خودش رو پایین امضاش نوشت.مین سو با چشمانی که تا آخر از تعجب باز شده بودند به آلبومش خیره شده بود.
کیوجونگ که از هولش یه کم هم لکنت گرفته بود گفت:چیزه.. این شماره منه.. اینجا کلی فن نشسته تابلو نکن.. من .. من ازت .. ازت خوشم اومده.زود باش شماره ات رو بهم بده.
مین سو که حسابی جا خورده بود دست توی کیفش کرد و یه کارت رو در آورد و یواشکی روی میز گذاشت :این کارتمه.. من یه گل فروشی دارم.
یکدفعه هردو باهم همزمان زدند زیر خنده!منیجر کیوجونگ که کنار کیوجونگ ایستاده بود با تعجب بهشون نگاه میکرد.
کیوجونگ برای اینکه طبیعی جلوه کنه دستش رو سمت مین سو دراز کرد و گفت:مین سوشی ممنونم که اومدی بازم بیا به دیدنم.
مین سو لبخندی زد و دست کیوجونگ رو گرفت و تعظیم کوتاهی کرد و بلند شد و رفت.
********
همینطوری که ایون آه رو دنبال خودش به داخل گل فروشی میکشید لبخند عمیقی هم میزد،از چشمهای پر از شوق و اشتیاقش معلوم بود که حسابی خوشحاله،چشمهای زیباش از شادی برق میزدند.
رو به ایون آه کرد و گفت:زود باش خوب اون عقلت رو به کار بنداز دخترها از به نظرت بیشتر چه گلهایی میپسندن؟؟
ایون آه نگاهی به گلها کرد و گفت:هوفف باورم نمیشه پاشدم اومدم دنبال اوپام که فقط و فقط واسه دوست♥دختر آینده اش گل انتخاب کنم!
کیوجونگ خندید:اینقدر غر نزن فقط کمکم کن که انتخاب کنم.
ایون آه که هنوز به گلها نگاه میکرد گفت:خب.. اکثر دخترها رز رو دوست دارند ولی همشون هم اینطور نیستند.اما به نظرم اوپا هر چی میخوای برداری قرمز و سفید و زرد بردار ترکیبی از علاقه،محبت و عشق!!
کیوجونگ با تعجب به ایون آه نگاه کرد و گفت:الآن این سه تا باهم چه تفاوتی داشتند؟؟
ایون آه دست به سینه شد:همینه دیگه تفاوتشون رو نمیدونید،معنیشون جوریه که منم نمیتونم توضیح بدم!
کیوجونگ با تعجب ابروی راستش رو بالا انداخت و گفت:فقط بگو خودمم نمیدونم چرا مسخره میکنی!
بلاخره بعد از کلی بحث راجع به گلها و گل کردن نصیحتهای ایون آه درباره عشق و زندگی به کیوجونگ یه دسته گل بسیار زیبا و دوست داشتنی خریدند و از گل فروشی بیرون اومدند.
*******
جلوی آینه ایستاده بود و هر بار یه لباسی از روی تختش بر میداشت و میپوشید.ایون آه هم روی صندلی نشسته بود و طبق خواسته کیوجونگ نظراتش رو به عنوان یه خانم به کیوجونگ درباره لباس پوشیدنش میگفت.
کیوجونگ که دیگه خسته شده بود گفت:بیخیال!اصلا هرچی که راحتم میپوشم فکر نمیکنم مین سوی عزیزم اونقدرام سخت پسند باشه!
ایون آه چشمهاش رو چرخوند و نفس عمیقی کشید و زیرلب غر زد:از حالا بهش میگه مین سوی عزیزم!
کیوجونگ که مشغول بستن دکمه های پیرهن صورتیش بود خندید و گفت:میشنوم چی میگیا!!بعدشم حسودی خوب نیست اون قراره در آینده همسر داداشت هم بشه.
ایون آه با تعجب گفت:چی؟؟؟از الآن تصمیم گرفتی باهاش ازدواجم کنی؟؟وااوووووو باید بگم دختره حتما مهره ماری چیزی داره!
کیوجونگ همینطور که میخندید گفت:نمیدونم ایون آه ولی میدونم خیلی دوستش دارم،خیلی!
ایون آه ناخودآگاه لبخندی زد:اوپا!برات واقعا خوشحالم،شاید یه کم خواهرشوهر بازی در بیارم ولی واقعا برات خوشحالم،از اون دختر هم ممنونم که اینجوری باعث شده شاد بشی.
کیوجونگ از توی آینه نگاهی به ایون آه انداخت و لبخندی زد:ممنونم..ولی یادت باشه من نمیذارم براش خواهرشوهر بازی در بیاری!
هر دو باهم خندیدند.
*******
مشغول رانندگی بود و هر از گاهی با لبخند به دسته گل و هدیه کوچولویی که کنارش روی صندلی راننده بود نگاه میکرد.بلاخره به کافی شاپ مورد نظر رسید و ماشین رو پارک کرد و دسته گل و هدیه رو از روی صندلی کنارش برداشت و از داخل شیشه های ماشین نگاهی به خودش کرد تا لباساش مرتب باشه،ماسک مشکی رنگی رو زد ،یه کم موهاش رو صاف کرد و صداش رو صاف کرد و ماشین رو قفل کرد و داخل کافی شاپ شد.
با چشمهاش دنبال مین سو میگشت که بلاخره ته کافی شاپ پیداش کرد جلو رفت و ماسکش رو پایین داد.مین سو با دیدن کیوجونگ لبخند عمیقی زد و جلوی پای کیوجونگ بلند شد.کیوجونگ بهش رسید و تعظیم کوتاهی کرد و هردو بلاخره سرجاهاشون نشستند.کیوجونگ دسته گل رو به مین سو داد و گفت:
ببخشید حتما کلی منتظر شدی!
مین سو همینطور که لبخند دلنشینی میزد گلها رو بو کرد و گفت:نه اصلا اینطور نیست،منم همین پنج دقیقه پیش رسیدم.واقعا بابت این گلها ممنونم.
چند لحظه بینشون سکوت پا برجا شد که کیوجونگ لبهاش رو از هم باز کرد و گفت:مین سویا!
مین سو بخاطر این طرز صدا شدن توسط کیوجونگ با تعجب سرش رو بالا گرفت و گفت:بله؟
کیوجونگ خنده دوست داشتنی ای کرد:قرار نیست که همش باهم رسمی باشیم.میدونی مین سو من.. راستش من میخوام باهات صادقانه همه چی رو بگم.تو اولین عشق من نیستی من قبلا یکبار توی دوران نوجوانی عاشق شدم،ولی عشق من از اون عشقهای احمقانه بود.ولی .. تو.. تو یه جورایی برام خیلی خاصی.. انگار که از آرزوهای من کشیده شدی بیرون،ظاهرت.. طرز لباس پوشیدنت ..اخلاقت... همه اش دختر ایده آل منه!این عجیب نیست؟؟تازه تو طرفدار منم هستی.. چی بهتر از این؟؟
مین سو لبخند عمیقی زد و گفت:این عجیب نیست.. چون کیم کیوجونگ هم دقیقا مرد ایده آلمه!طرز لباس پوشیدنش.. اخلاقش.. ظاهرش.. همه چیزش مرد ایده آلمه!
برای لحظه ای هردو عمیقا به چشمهای هم خیره شدند که بلاخره کیوجونگ گفت:باهام قرار بذار مین سو.. بیا باهم قرار بذاریم!دوست♥دخترم شو.
مین سو دست کیوجونگ رو که بر روی میز بود رو گرفت و گفت:حتما..حتما باهات قرار میذارم.
کیوجونگ هم دست مین سو رو گرفت و لبخندی از سر ذوق و شوق زد و هدیه رو جلوی مین سو گذاشت:حالا که قبول کردی و دوست♥دخترم شدی پس این اولین هدیه منه به سئو مین سو دوست♥دخترم!
مین سو جعبه رو باز کرد که داخل جفت حلقه بود،خندید و گفت:فکر همه چیزو کرده بودی!
کیوجونگ هم خندید و گفت:همه زوجها حلقه دارند.
جعبه رو به سرعت برداشت و یکی از حلقه ها که ظریفتر بود رو برداشت و دست مین سو رو گرفت و حلقه رو توی دست چپش انداخت و اون یکی حلقه رو هم خودش توی دست چپش انداخت و گفت:
از حالا ما دیگه متعلق به همیم.
مین سو خندید و کیوجونگ سریع گوشیش رو از جیب شلوارش بیرون آورد و گفت:بیا سلفی بگیریم!
هردو نزدیک هم شدند و کیوجونگ یه عکس گرفت و به سرعت توی گروه کاکائوتاک ارسالش کرد.
*******
مشغول خوردن پیتزاش بود که صدای آلارم کاکائو تاکش بلند شد،گوشیش رو برداشت با اون یکی انگشتش که تمیز بود و ازش استفاده نکرده بود وارد کاکائو تاکش شد با دیدن عکسی که کیوجونگ توی گروه گذاشته بود پیتزا تو گلوش گیر کرد و به سرفه افتاد و سریع پشت سرش کمی نوشابه خورد و چشمهاش رو بست و دوباره باز کرد و دوباره با تعجب به عکس خیره شد،کیوجونگ زیر عکس هم نوشته بود:من و دوست♥دخترم سئو مین سو!
حسابی تعجب کرده بود و با خودش گفت:لعنتی کیوجونگ از کی تا حالا اینقدر سریع مخ میزنه؟؟!من با این جذابی و سکشی ای چجوری آخه ممکنه؟؟؟آه.. دختره چقدرم خوشگله!خاک تو سرت پارک جونگ مین ،کیوجونگ قرار گذاشت اونوقت تو نشستی پیتزا میخوری بدبخت سینگل!
همچنان به عکس خیره شده بود که به سرعت تایپ کرد:از کجا؟؟؟از کجا پیداش کردی لعنتی؟؟
چند لحظه بعد کیوجونگ نوشت:اون دختره یادتونه گفتم تو فروشگاه دیدمش؟؟این همونه،توی فن ساینم اومده بود ازش شماره اش رو گرفتم و امروز هم رسما باهم دوست شدیم!
جونگ مین دستش رو مشت کرد و چند بار وسط سینه اش کوبید که لقمه اش پایین بره،با غر گفت:این انصاف نیست لعنتی فنش هم بودهههه!ملت چه شانسهایی دارن!واقعا این دخترهای خوشگل و خوش اخلاق چجوری میتونند نیان جلو و به من پیشنهاد ندن!؟؟پسر به این تکی.. اخلاق بیست..ظاهر بیست.. سکشی بودن بیستتتت..چرا واقعااا؟؟
یکدفعه مکث کرد و با خودش گفت:وایسا فقط.. ببین من با چه دختری قرار میذارم که همه از شدت تعجب جا درجا سکته کنند..هه!!
به سرعت تایپ کرد:اِه آخییی.. مبارک باشه کیوجونگ.
همراهش اموجی لبخند و پوزخند فرستاد.همین موقع هیونگ جون استیکر خرسی که از تعجب از دهنش کف بیرون میومد رو داخل گروه فرستاد.جونگ مین به سرعت تایپ کرد:
خاک تو سرت جونی!بدبخت سینگل آخرش سینگل مرگ میشی!ببین کیوجونگ هم دوست♥دختر گرفت اونوقت تو الآن تو پادگانی!
هیونگ جون نوشت:زهرمار اسب بیشعور خودت آخرش سینگل مرگ میشی چرا منو سرزنش میکنی آشغال؟؟
جونگ مین:معلومه!هه!بشین تا ببینیم کیه که آخرش سینگل مرگ میشه!
پشت سرش استیکر سگ فرستاد که عینک زده بود و با غرور به افق خیره شده بود!
هیون جونگ نوشت:هیاااا تووو پارک جونگ مین بیشعور... چرا همش از استیکرای سگه استفاده میکنی؟؟خودت یه دونه اسب درست کن ..بعدشم اینقدر این بیبی رو اذیت نکن من که میدونم الآن کجات سوخته از قرار کیوجونگ!
جونگ مین دوباره از حرص هیون یه استیکر سگ فرستاد که حسابی عصبانی بود و نوشت:حالا بهتون میگم کیه که کجاش سوخته!
یونگ سنگ استیکر خنده فرستاد و نوشت:معلومه که جونگ مین حسابی سوخته!کیوجونگااا مبارکت باشه!به جمع ما متاهلین خوش اومدی.
نوشابه اش رو تا ته خورد و محکم بر روی میز گذاشت و نوشت:تا آخر همین هفته قرار میذارم حالا ببینید!
پسرها هم دونه دونه استیکر خنده فرستادند.
********
مشغول نوشتن بود و هر از گاهی به یونگسنگ نگاه میکرد که به شدت میخندید،بلاخره طاقت نیاورد و پرسید:چی شده؟
یونگ سنگ همینطور که میخندید گفت:کیوجونگ با یه دختری که قبلا دیده بودش رسما قرار گذاشته،جونگ مین خیلی از این بابت عصبیه!
آزورا لبخندی زد که تموم دندانهاش معلوم شدند و گفت:میشه دختره رو ببینم؟
یونگ سنگ:آره چرا که نه!
گوشیش رو به آزورا داد و بر روی عکس زد که بزرگ بشه.آزورا با دیدن اون دختر لبخند عمیقی زد و زمزمه وار با خودش گفت:آه.. چقدر زود برآورده شده!واقعا زیباست.
یونگ سنگ به نیمرخ آزورا نگاهی کرد و گفت:میشناسیش؟؟خیلی خوشحال شدی انگار!
آزورا همینطور که لبخند میزد گفت:وقتی که اون اتفاق برای کیوجونگ بخاطر من افتاد بعدش که خاطراتش رو پاک کردم براش آرزو کردم تا عاشق دختری بشه که با تموم وجود اون دختر دوستش داشته باشه،یه دختر که عین رویاهای کیوجونگ باشه.فکرشم نمیکردم اینقدر زود برآورده بشه..حالا که میبینم خیلی خوشحالم.اون دختر دقیقا دختریه که کیوجونگ همیشه آرزوش رو داشته اون میتونه خوشبختش کنه برای کیوجونگ شادی بزرگی به همراه داره.
یونگ سنگ آزورا رو بغل کرد و گفت:ازش ممنونم که من رو به تو داد..از مادرت از خدا.. از هر کی که باعث شد تو بیای پیشم.تو مهربونترین شخصی هستی که من دارم آزورا.
آزورا هم دستهاش رو بر روی کمر یونگ سنگ گذاشت و گفت:منم خیلی خوشحالم که پیش توام.
کمی مکث کرد و گفت:راستی.. گفتی جونگ مین از اینکه کیوجونگ قرار گذاشته بود اونم با همچین دختری عصبی بود نه؟؟
یونگ سنگ آروم آزورا رو عقب داد و گفت:جونگ مین همچین آدمی نیست که از قرار گذاشتن دوستهای صمیمیش یا داداشهاش عصبی بشه...یه جورایی جا خورده و الآن حتما تو فکره که چرا خودش نتونسته هنوز قرار بذاره!
خندید و گفت:دیوونه ست دیگه!
آزورا کمی فکر کرد و گفت:پس که اینطور.. یونگ سنگ.. تو میدونی دختر ایده آل جونگ مین چطوریه؟؟
یونگ سنگ نگاه مشکوکی به آزورا انداخت و گفت:چی؟؟نکنه میخوای دختر ایده آل اونم بفرستی؟؟یااا مگه دوست♥دختر من ماشین آرزوهاست که همش به فکر رویاهای بقیه باشه؟
آزورا آروم خندید:فقط اگه میدونی بهم بگو..در ضمن من ماشین آرزوها نیستم.. من آزورام.. هئو آزورا ..دوست♥دختر هئو یونگ سنگ.
یونگ سنگ لبخند پررنگی زد که تموم دندانهاش معلوم شدند و دوباره آزورا رو بغل کرد و گفت:هیاااا تو فامیلی منم رو خودت گذاشتی!فوق العاده ای.
آزورا هم همینطور که یونگ سنگ رو بغل کرده بود گفت:هیون جونگ هم به زودی مشکلاتش حل میشه..اون نیاز داره تا حتما با یه دختر خوب ملاقات کنه.. برای اون هم امسال این اتفاق میفته..راستش زمانش رو هم خودم نمیدونم ولی میدونم که همین امسال این اتفاق میفته..وقتی همتون دارین قرار میذارید پس جونگ مین و هیونگ جون هم باید دخترهای ایده آلشون رو پیدا کنند.
یونگ سنگ:آههه واقعا زنم فوق العاده ست.. به فکر همه کسایی که برام ارزشمندن هم هست..واسه همینه که اینقدر عاشقتم.
آزورا از اینکه توسط یونگ سنگ "زن من" خطاب شده بود لبخند عمیقی زد.
*******
همگی مشغول بگو و بخند بودند،هیونگ جون برای بار سوم بلند شد و ایستاد و با حالت تمرین صداش رو صاف کرد و به رو به روش که خالی بود خیره شد و تعظیمی کرد و گفت:
سلام خانم مین سو!من کیم هیونگ جون از دابل اس فایو او وان هستم!از آشنایی باهاتون خوشوقتم.
جونگ مین گوش هیونگ رو گرفت و سرجاش نشوندش و هیونگ ناله ای کرد و غر زد:یااااا گوشم درد گرفت!
جونگ مین:حقته!خلی؟؟مگه قراره با یه دختر قرار بذاری که اینقدر استرس داری؟؟
هیونگ جون نفس عمیقی کشید:آخه میدونی میخوام خیلی جذاب و خوب بنظر بیام بلاخره اون همه ما رو میشناسه میدونی میخوام تصوراتش راجع به مکنه خراب نشه!
پسرها باهم زدند زیر خنده.آزورا هم همینطور که میخندید گفت:نگران نباش جونیا!فقط همونجوری که هستی باش،نباید جلو فنها تظاهر کنی که جور دیگه ای،اونا وظیفه دارند شما هرجور که هستید دوستتون داشته باشند.مگرنه پس برای چی فنتون شدند؟
هیون که پای راستش رو بر روی پای چپش انداخته بود سوتی کشید و گفت:واوووووو آزورا تو واقعا دیگه مثل آدمها هم حرف میزنی!
یونگ سنگ دستش رو دور گردن آزورا انداخت و با غرور گفت:معلومه!آزورای منه دیگه.
جونگ مین در حالیکه یقه کتش رو صاف میکرد گفت:راستی .. بچه ها من راجع به بازگشتمون فکر میکردم.. هممون میدونیم خیلی سخته حرف زدنش آسونه ولی عمل کردن بهش.. یه کم زمان میبره.. ولی میگم همتون میتونید بیاید تو کمپانی من!چطوره؟؟اینجوری مستقل میشیم.
هیونگ جون:آه.. پیشنهاد بدی نیستا!
هیون جونگ:میدونی که ساپورت کردنش یه کم مشکله!ولی پیشنهاد بدی نیست.بذار بعدا درباره ش حرف میزنیم.
یونگ سنگ:درسته باید بیشتر راجع بهش حرف بزنیم تا تصمیمات بهتر بگیریم و در آخر بهترین گزینه رو برای برگشت انتخاب کنیم.
آزورا لبخندی زد و گفت:نگران نباشید... گزینه ساپورت مالی با من!
پسرها به آزورا خیره شدند.آزورا لبخند پر از غروری زد و گفت:
مثل اینکه یادتون رفته من شهاب سنگم!همتون میتونید برید توی کمپانی جونگ مین..اینجوری میتونید برگردید.. از نظر مالیش هم نگران نباشید.
دستهاش رو بر روی میز گذاشت و گفت:باید بگم اون آرزو و رویاهایی که از هر پنج تاتون دریافت کردم یه رویای مشترکه!پس باید براتون برآورده اش کنم.
همین موقع کیوجونگ و مین سو دست در دست هم داخل اتاق رستوران خصوصی شدند که همگی اونجا نشسته بودند.پسرها و آزورا از جاشون بلند شدند.مین سو با دیدن پسرها از شدت ذوق دست آزادش رو جلوی دهنش گرفت.پسرها همزمان تعظیم کردند و اینبار هر پنج تاشون باهم گفتند:سلام ما دابل اس فایو او وان هستیم!
آزورا آروم میخندید و به چهره مین سو که حسابی ذوق زده بود خیره شده بود.مین سو هم بلافاصله تعظیمی کرد و گفت:سلام واقعا از دیدنتون خیلی خیلی خوشحالم. منم سئو مین سو هستم..سئو مین سو دوست..
کیوجونگ به سرعت گفت:دوست♥دختر کیم کیوجونگ مرکز دابل اس فایو او وان!
همگی باهم خندیدند.هیون جونگ همینجور که میخندید گفت:لطفا بشینید.
همگی روی صندلیهاشون نشستند.
جونگ مین همینطور که لبخند میزد گفت:وای شما واقعا بهم میایدا!
مین سو لبخند خجالت زده ای زد و گفت:ممنونم!
هیونگ جون هم که سعی میکرد خیلی مردونه به نظر بیاد هیچ رفتار ناشایستی ازش سر نزنه صاف نشست و گفت:درسته.. مین سو شی راستی شما میدونی که اولین بار کیوجونگ رو در واقع کجا دیدی؟
مین سو نگاهی به کیوجونگ کرد و گفت:خب راستش.. اولین بار از نزدیک تو فن ساین دیدمش!
هیون جونگ سرش رو به طرفین تکون داد:جواب غلطه مین سو شی!اولین بار توی فروشگاه موقع خرید کیوجونگ شما رو دیده و بعدش هم یه دل نه و صد دل عاشقت شده!
جونگ مین خندید و گفت:البته اون شب خیلی کلافه بود اخه شماره ات رو...
کیوجونگ سریع گفت:یااااا تعریف نکن!
آزورا همینطور که لبخند میزد گفت:به هرحال خیلی خوشحالیم که در کنار کیوجونگ هستی مین سو شی.
مین سو لبخندی زد و گفت:ممنونم.. راستش هیچوقتم فکرش رو نمیکردم که یه روز دوست♥دختر کیم کیوجونگ معروف بشم.راستی شما باید ...
یونگ سنگ دستش رو دور شونه آزورا انداخت و گفت:درسته دوست♥دختر منه مین سوشی!
مین سو خنده دوست داشتنی ای کرد:آزورا.. اسمتون باید همین باشه درسته؟؟
آزورا لبخندی زد:درسته.
مین سو:بیا از این به بعد باهم دوست باشیم آزورا ...آزورایا!
آزورا که از غیر رسمی حرف زدن مین سو خوشش اومده بود گفت:حتما مین سویا!دفعه بعد دو نفری باهم میریم بیرون مجردی!
کیوجونگ و یونگ سنگ بهم نگاه کردند و گفتند:هنوز هیچی نشده...
آزورا و مین سو باهم خندیدند.
********
آرنجهاش رو بر روی رونهاش گذاشته بود و مشغول ور رفتن با گوشیش بود و حسابی سرگرم شده بود که منیجرش به همراه یه دختر خوش اندام تقریبا قد بلند که موهای بسیار بلندی داشت داخل شد.اما هیون جونگ اینقدر سرگرم بود که متوجه چیزی نشد.
منیجر هیون جونگ رو به روش ایستاد و گفت:هیون جونگا!
هیون بلاخره سرش رو از توی گوشیش بیرون کشید و گفت:بله؟
منیجر رو به دختر کرد و گفت:معرفی میکنم دیگه خودت میشناسی.. کیم هیون جونگ.از امروز باید برنامه ات رو باهاش فیکس کنی.
رو به هیون کرد و گفت:هان جینا استایلیست جدیدت.



**********************************
معرفی میکنم سئو مین سو میباشند ایشون


هیچ سوالی به ذهنم نمیاد خودتون به صورت خود جوش جواب بدید 



طبقه بندی: My girl♥friend is a meteoric★Maedeh،
برچسب ها: My girl♥friend is a meteoric، دوست♥دخترم شهاب سنگه،

تاریخ : چهارشنبه 2 آبان 1397 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : ♦마에데♦ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
قالب میهن بلاگ : اسلاید تم | Weblog Themes By : SlideTheme.ir


  • عروسی ها