سلاااااام من اومدممممم خب چه خبر خوبید خوشید سلامتید؟ من عالییییییم تیزرو آوردددددمممم پستی بسیار طولانیست این فصل دوم اهل پاییزه قبلا گفتم بفرمایید اداممممههههه.....
خب ما کجاییم؟ آها تیزر!
شخصیت ها: اعضای دابل اس. کلدریک ارویان( خودم ساختمش)
ژانر: تخیلی، ماجراجویی، اکشن.
نقش اول: همه شخصیت ها خب همه نقش موثری دارن نمیتونم یکی رو حذف کنم یکی رو بگم که ناراحت میشن!( بین خودمون بمونه! الان پنج تا کله کنارم هستن منتظر یه اشتباه از جانب منن تا خفه ام کنن! مخصوصا فرشته نفرت و مرگ)
ججججیییییییییییغغغغغغغغ! هیون فرشته زندگیه!!!
هووووورااااااا جونگ مین فرشته آرزوئه!!!
یه کف مرتب یونگ سنگ فرشته عشق
کیو جونگ فرشته نفرت
و هیونگ جون فرشته مرگ
دو جمله آخر خیلی سنگین بودن یک ساعت سکوت
شخصیتی که خودم ساختم بحثش کاملا جداست اصلا نپرسید بعدا میگم
ترتیب برتری فرشته ها:
1-فرشته زندگانی.
2- فرشته مرگ.
3- فرشته عشق.
4- فرشته نفرت.
5- فرشته آرزو
تو داستان اسم یه سری موجودات متفرقه میاد که بهتره از الان راجبشون توضیح بدم:
فرشته برفی همون فرشته زندگانیه ولی چون مونثه بهش میگن فرشته برفی. حالا چرا فرشته برفی بخاطر اینه که وقتی فرشته زندگانی گریه میکنه برف میباره
بوجو اسم یه خرگوش عجیبه که زرد رنگه. دمش از پشت صورتی رنگه و صورتشم بیزی شکله. چشمای بزرگی داره که مشکیه. بوجو نزدیک ترین دوست هیونه.
فرشته محافظ: فرشته محافظ هر کس یه شکله. فرشته محافظ جثه کوچیکی داره و اندازش رو میتونید از آرنج تا مچتون فرض کنید. تو بیوگرافی شخصیت ها کامل توضیح میدم.
فرشته بادها: این فرشته تقریبا نامرئیه. فقط صورتش و دست هاش معلومه و جزو فرشته های سیاه محسوب میشه.
فرشته خورشیدی: این فرشته مونثه و به همه فرشته ها کمک میکنه مگر قصدشون بد باشه. کسی بهش دسترسی نداره و فقط با صدا کردنش میتونن پیداش کنن.
فرشته رهایی یه دختر بچه ست و به فرشته های سفید کمک میکنه.
سرزمین کریستال سرزمین فرشته های سفید و سرزمین بلور سرزمین فرشتگان سیاهه.
معنی کلمه(آنمی) کیلومتره.
خب. بریم سراغ زمان. یک روز ما برای اونا سه روزه. به نوعی روز ما 24 ساعته مال اونا هشت ساعت. چهار ساعت صبح و ظهر و چهار ساعت عصر و شب. هفته ما هم هفت روز و برای اونا 15 روزه. ماه هم 45 روز و سال 135 روز. امیدوارم گیج نشده باشید.
داستان از جایی شروع میشه که هیون مثل هر روز داره با یه انسان صحبت میکنه و سعی میکنه اونو راهنمایی کنه. جونگ مین میاد پیشش و یه نامه از طرف فرشته برفی بهش میده. بعد هیون راه میوفته بره پیش فرشته برفی که تو راه اتفاقات زیادی براش میوفته.
امممم...یه چیزی یادم رفت! اصلا خلاصه رو نذاشتم! ایناهاش:

...فرشته عشق...

یادم است روزی به کمال عشق دست یافته بودم...عشقی زلال و پاک...ولی...یک روز به ناگه آن هوای خوش عاشقی دلم به طوفانی جوشان و خروشان تبدیل گشت...عشق  شیرینی که در دل آن را بزرگ کرده و محفوظ نگاه داشته بودم از دست رفت...و به آسمان ها پیوست... حال من چه کنم؟...با این درد؟ با این تلخی جدایی؟ با این شیشه خورده های ناشی از شکستگی قلب درمانده ام؟... با این عشق سوخته که خاکستر آن همراه غبار بر اعماق این قلب شیشه ای دفن شده؟...از تو چاره می جویم...ای فرشته...فرشته عشق...یاری ام کن... دوباره هوای دلم را... پر از عطر عاشقی کن...من سخت دلتنگ آن هستم...چرا اینگونه مرا پس میزنی؟ مگر با تو چه کردم؟

...فرشته مرگ...

ای فرشته مرگ...چرا این گونه؟...چطور توانستی...این قدر بی رحمانه اورا از من جدا کنی؟...او را بازگردان...او از آن تو نیست!... او اسیر تو نیست!...با چهره ای عصبانی و مغرور...برتختی تکیه زدی...و از گوی شیشه ای مرا نگاه میکنی...تمام سرمای زمستان از آن توست...این تویی که با خود سرما و غم را هر سو میکشانی و هر قلبی را زیر پاهایت مهمان مرگ میکنی...قلب ها...در میان دستان تو طعم مرگ را میچشند...قلب ها...نمیتوانند مبارزه کنند...از بس که مهربان صاف و ساده هستند...چون عشق سرتاسر وجودشان را فرا گرفته...از آنها سواستفاده مکن...که بعد ها بر اشتباهاتت تاوان مدهی...پشمان خواهی شد...روزی که دگر...دیر است و تو به اسارت رفته ای!...

...فرشته زندگانی...

فرشته زندگانی...او را باز گردان...فرشته  زندگانی...به تو نیاز دارم...یاری ام رسان...عشق مرده ام را زنده کن...تنها امید فرو نشسته ام تو هستی...فرشته مرگ روحم را تسخیر کرده...چیزی نمانده که اسیر چنگال های تیز و برنده اش شوم...دیگر توان مبارزه ندارم!... بدون آن عشق که سال ها پیش در دستان خود رویاندمش دیگر توانی ندارم...نجاتم ده...فرشته زندگانی...بال های سفید رنگ و بزرگت که از دور چشم اندازی نورانی دارند را باز کن...نزدیک تر بیا...نزدیک تر...قبل از آنکه من دور شوم...تقصیر من نیست...قلب مرده و سردم تصمیم میگیرد...

...فرشته نفرت...

تو ای فرشته نفرت...با دلم چه کردی؟...چطور آن را سیاه و کبود ساخته ای؟ خورشید آسمان دلم...پشت کوه ها سنگر گرفته و از شدت غم بیرون نمی آید...دیگر نمیتابد...قرص سفید رنگ آسمان دلم که شب ها مثل یاقوتی سفید در شب میدرخشید...از شدت بغض توانی ندارد...دیگر نمی درخشد...خاموش شده...سردرگم و نگران...هر سو پا میگذارد تا این بار غم و غصه را جا بگذارد...اما نمیشود!...همه پنجره ها قفل شده...خشم و نفرت حاکم کوچه های پیچ در پیچ دلم شده...من نمیخواهم برده تو باشم!...از من دور شو...

...فرشته آرزو...

فرشته آرزو...کمی هم به من نظر کن... تویی که همیشه خوشحال هستی...کمی هم از آن رنگین کمان بلوری درخشان که پشت سر به همراه داری به من ببخش...چشمان خوش رنگت را باز کن...با برق نگاهی که داری مرا بنگر...دل بیچاره ام را بنگر...چرا؟...دیگر در شب های پر درد قلبم...در آسمان...مثل یک ستاره دنباله دار به هر سو پر نمیکشی! چرا؟ چه شده؟ صدایم را میشنوی؟ یا شاید دلخور گشته ای...برگرد...شاید توانستم زخم قلبت را مرهم جویم...

 

ای فرشتگان! کجایید؟! کدام سو به دنبالتان بگردم؟ کجا را جویا شوم؟... من به شما نیاز دارم! فرشتگان! پاسخ دهید!...فرشتگان...!

ناگه ندا آمد: من...فرشته زندگانی هستم...بقیه فرشتگان به اذن پروردگار به خوابی دراز مدت فرو رفته اند... مرا فرا خواستی...حال رهنمایی نیاز داری...خب... اول به چهره من... و بعد به قلبت بنگر...و به باران زلالی که قطره قطره از آن سوی آسمان بر اعماق زمین سفر میکند...

و حال...پرواز کن...بر فراز آسمان!




چطور بود؟ خوب بود؟ زیاد براش وقت نذاشتم ولی تلاش کردم قشنگ کتابی بنویسم آها راستی یادم رفت این متنش کتابیه

این پوستر انسانیشه آخه میدونین همشون شکل انسان میشن میان رو زمین:



پوستر های عجیب و غریب که فکر نمیکنم بتونم از پسشون بر بیام در راه است

اِوا خاک عالم انقدر ذوق کردم اسم داستانو یادم رف بنویسم

اینم اسمشه: برفراز آسمان

باور کنین اگه الان بخونید بعد تو روند داستان تنهام بذارید نویسندگی رو میبوسم میذارم کنار

جدی ام بودم

یکم خمارم میدونید دیشب تا صبح نخوابیدم. این قیافه من در یک ربع آینده

قشنگ بزرگم گذاشتم ببینید کیف کنید

خب دیگه امری نیست؟ من مرخص شم؟ اگه امری بود بیان کنید لطفا  شیرین بیان

البته باید بگم شیرین بیانان! آخه یک نفر نیستین که

بیوگرافی هیون و هیونگ جون با یونگ سنگو با هم میذارم یعنی فردا ساعت شیش و ساعت نه فردا شب بیوگرافی کیو جونگ و جونگ مین. همشون تو همین پست میذارم اگه میهن بلاگ اجازه بده.

دیگه زیاد دارم حرف میزنم برید دوباره خلاصشو بخونید کیف کنید تو پوسترمم دقت کنید هیونم از همه درخشان تره خوش بگذره بهتون خدافظ




 




طبقه بندی: Over the sky-Cindia،

تاریخ : پنجشنبه 1 آذر 1397 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : Cindia • | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
قالب میهن بلاگ : اسلاید تم | Weblog Themes By : SlideTheme.ir


  • عروسی ها